تعریف هنر به زبان ساده

هنر ، آنچه را طبیعت از تکمیل آن ناتوان است کامل می‌کند. (ارسطو)
هنر مهمترین کار و فعالیت ماورای طبیعی مناسب برای زندگی است. (نیچه)

در هنر، (باید) وجود ندارد، هنر آزاد است. (واسیلی کاندینسکی)

هنر یعنی پذیرفتن واقعیات…

هنر ثبت واقعیتهای ذهنی است…

هنر یعنی زندگی کردن و دوست دشتن…

هنر اصطکاک روح است با فضای اطراف…


این ها تعاریفی بود که خیلی از بزرگان در طول سال ها و قرن ها از هنر داشته اند و همه ی آن ها می تواند هم درست باشد و هم غلط برخی هنر را زیبایی می دانند اما این تعریف هم صرفا نمی تواند درست باشد چون هر اثر هنری برای خلق شدن نیاز به یک هنرمند دارد پس یک گل و یا یک درخت که خود به وجود آمده اند نمی تواند یک هنر باشد، شاید بگویید خداوند یک هنرمند است، درست است اما ما در اینجا به دنبال تعریفی کلی تر از هنر می گردیم.

عده ی ای هنر را وسیله ای برای پالایش و اعتلای روح آدمی بیان می کنند و معتقدند که هنر باید اخلاق گرا باشد اما این هم خود تعریفی نادرست است زیرا هنری که ما در یک پوستر اجتماعی و سینما به کار می بریم با هنر خاتم کاری و خوشنویسی در بیان مفاهیم متفاوت است.

و افراد دیگری هم می گویند هنر نسخه برداری از طبیعت است مانند میل به خشونت، هوای نفس و … که می توانند مثل یک هنر مقدس زیبا باشند زیرا آیینه ی تمام نمای واقعیت ها می باشد. همچنین عده ای هم بر این باورند که هنر بیان احساس و عاطفه ی آدمی و برداشت او از زندگی و جهان هستی است.

اشکالی که در تعاریف بالا وجود دارد این است که همه فقط یک بعد از هنر را در نظر می گیرند ولی هنر کاملا ترکیبی از همه ی آن هاست و نتیجه ی اخلاقی این که هنر تعریف خاصی ندارد و نمی توان برای آن معیارهای مشخصی در نظر گرفت. به همین دلیل متفکران موضوعی به نام (( نظریه نهادی)) را مطرح کرده اند و بر این باورند که اگر چیزی بخواهد یک اثر هنریشناخته شود، ویژگی یا ویژگی‌های خاصی نیست که بتوان در درون آن اثر مشاهده کرد؛ بلکه شأن خاصّی است که عالَم هنر برای آن اثر، قائل می‌شود.

طبق این تعریف عالم هنر شامل کسانی است که در تشکیلاتی نه چندان مدوّن، حضور دارند و به صورت‌های گوناگون، در ارتباط با یکدیگر به سر می‌برند. این مجموعه افراد که شامل هنرمندان ((نقّاشان، نویسندگان، آهنگسازان، کارگردانان و…))، مدیران موزه‌ها، مدیران هنری، مخاطبان حرفه‌ای آثارهنری (هر چند که خودشان هم هنرمند نباشند)، گزارشگران هنر در رسانه‌ها، منتقدان هنری، تاریخ‌نگاران هنر، نظریه پردازان و فیلسوفان هنر و دیگر کسانی که به نوعی با هنر در ارتباط‌ند، هستند، که در صورتی که در مورد هنری بودن یک اثر به توافق برسند، می‌توان آن را یک اثر هنری دانست و اگر اثری از سوی عالَم هنر به عنوان یک اثر هنری شناخته نشود، دیگر نمی‌توان آن را یک اثرهنری به شمارآورد.

در حقیقت، عالَم هنر را می‌توان مرزی دانست که اگر یک اثر ساخته دست بشر، از آن عبور کند به یک اثر هنری تبدیل می‌شود و اگر نتواند از آن بگذرد، اثر هنری به حساب نخواهد آمد. با این حساب، می‌توان لگن توالت دوشان را هم به این دلیل که به دست یک هنرمند ساخته شده است و در یک فضای هنری به نمایش درآمده است و هم به دلیل این که از سوی جامعه هنرمندان عالَم هنر، به عنوان یک اثر هنری پذیرفته شده است، یک اثر هنری به حساب آورد.

تیموتی بینکلی، هم درباره این مسئله که آیا برخی از آثار بحث‌انگیز امروز، به راستی آثار هنری اند یا نه، می‌گوید: فقط می‌توانم بگویم که آنها به دست کسانی که هنرمند محسوب می‌شوند، ساخته (یا خلق یا ایجاد) می‌شوند، منتقدان، آنها را با عنوان آثار هنری مورد نقد و بررسی قرار می‌دهند، در کتاب‌ها و نشریه‌های مربوط به هنر، درباره‌ شان بحث می‌شود، در گالری‌ها یا مکان‌های مرتبط با هنر، به نمایش گذاشته می‌شوند و چیزهایی از این قبیل.


هنرمند کیست؟
در حالت کلی انسان ها به دو دسته تقسیم می شوند:

1- عده ای که نگاه می کنند و درک می کنند.

2- عده ای که نگاه می کنند و از درک عاجزند.

شاید تعریف اول برای هنرمند درست تر باشد ولی باید از این موضوع آگاه باشیم که هنرمند علاوه برمنابع زمینی و ارتباط حسی و تعامل با آن ها به منبع دیگری از کمال و فهم متصل می باشد که موجب می شود یک هنرمند با سایر انسان ها متمایز شود. یک هنرمند خودخواه است، خودخواهی و غرور هنرمند را باید در آن لحظه که مشغول خلق یک اثر است در چشمهایش مشاهده نمود. یک هنرمند همیشه فقیر است، شاید او زندگی شاهانه ای داشته باشد اما او تشنه ی کمال، کشف و انتقال نشانه ها و معناهای آفرینش است. هنرمند یک مبارز انقلابی است، او روحیه تجدد خواه و ساختار شکن دارد و هدف او این است که با شکستن سنت ها و گاه ترمیم و پیوند آن ها به هم دریچه ای از شعور و آگاهی را به جامعه ی بشری بگشاید. برای هنرمند اصلا مهم نیست که اثری را که آفریده مورد پذیرش مردم است یا نه؟ و این به خاطر غرور و تعصب بیش از اندازه اش می باشد در عین حال که او خود را هیچ کس می داند. هنرمند شهرت و دوامش را از راه نفوذ در مردم دارد نه با تبلیغات توخالی و گذرا. مهم نیست هنرمند چه لباسی بپوشد بلکه وجود اوست که به لباس شخصیت و ارزش می دهد. هنرمند عشق است و تنها زیبایی را دوست ندارد بلکه او به زشتی ها هم عشق می ورزد چون او می خواهد واقعیت ها را نشان داده و با عشق خود آن ها را بپوشاند. هنرمند تحمل پذیرفتن حرفی از روی اجبار را ندارد و اگر کاری را به او تحمیل کنند افسرده می شود. او همیشه در اداره کردن زندگی خود دچار مشکل است و نیازمند حمایت دیگران. هنرمندان اندازه‌های متفاوتی دارند بعضی غول پیکرند و بعضی کوچکتر…

شاملو می‌گفت: هنرمندان را سلسله جبالی بدانید که بعضی قله‌های آن از ابرها بیرونند، بالاترند؛ اما همواره باید یادمان باشد که هنرمندان وجودی معصومانه و کودکانه دارند. اگر همه اینها بود و بیش از اینها آنگاه ممکن است که او را بشناسیم….

در آخر برای اینکه هنرمند شوید باید حس دیوانگی درون خود را بیدار کنید تا بتوانید در مقابل عادت ها و رفتارهایی که شما را از انجام کارهای مخالف خواسته هایتان باز می دارد بایستید….

برای هنرمند شدن هیچوقت دیر نیست

خلاصه:هنر واژه‌ای اوستائی،‌صورتهای ذهنی و عینی هنر، بررسی درباره سرچشمه‌های هنر،‌زیبائی و هنر، هنروحقیقت.

 

 

 

 

 

 

 

هنر چیست

 

 

هنر یك واژه كهن اوستائی است و در زبان فارسی از پیشوند «هو» بمعنی خوب و واژه «نر» بمعنی مردانگی و توانایی پیوند یافته و «هونر» بمعنی «خوب توانی» بكار رفته است. بیش از هزار سال است كه پیشینه واژه هنر باین معنی در زبان و شعر فارسی دیده میشود فردوسی گفته:

چو پرسند پرسندگان ازهنر

            نباید كه پاسخ دهی از گهر

هنر نزد ایرانیانست و بس

            ندارند شیر ژیان را بكس

و از عنصری است:

ایا شنیده هنرهای خسروان بخبر

            بیا زخسرو مشرق عیان ببین تو هنر

و نظامی راست:

عیبم مكن از عشق كه در مكتب ایام

            آموخته بودم به ازین گر هنری بود

و حافظ گوید:

خواجه گفت كه جزغم چه هنر دارد عشق

            گفتم ای خواجه غافل هنری خوشتر ازین

در زبان یونانی واژه برای هنر نیست و در زبانهای فرنگی واژة «آرت» كه امروز بكار میبرند بمعنی صنعت است و در معنی هنر تازه بكار رفته است و برای معنی هنر رسا نیست. در زبان عرب نیز واژه برای هنر نیست و برای هنر واژه «الفن» را كه از فارسی گرفته اند بكار میبرند و بدان «الفنون الجمیله» گویند و به هنرمند «فنان». صنایع ظریفه و مستظرفه نیز از ساخته‌های فارسی زبانان است و این معنی‌ها نیز برای هنر رسا نیست. در زبانهای اروپائی منظور از «آر» یا «آرت» بیشتر هنر نقاشی بوده است و بعد آنرا به پیكرسازی و شعر و موسیقی و رشته‌های دیگر گفته اند خلاصه آنكه هنر را دارای هفت رشته دانسته اند: نقاشی،موسیقی،رقص،نمایش،پیكرتراش وساختمان،شعر وخطابه. بهمین جهت برای هنر هفت فرشته قائل شده اند. گرچه در میان رشته‌های هنری برخی موسیقی و رقص و شعر را فسادانگیز دانسته اند ولی صوفیان رقص و سماع را تجویز كرده و ستوده اند. هنر دوستی و حس زیبائی پرستی از آغاز با آدمی همراه بوده است شواهد بسیار هست كه هنرمند از همه چیز رابطه‌های زیبا استخراج میكند. وقتی یك جنگل را یك دانشمند گیاه شناس می‌بیند بیشتر توجه او به نوع گیاهان و درختان آنست اما هنگامیكه یك هنرمند یا شاعر یا نقاش آن جنگل را می‌بیند دید دیگری دارد هنرمند زیبائیهای آنرا پیدا میكند و بتوصیف آن می‌پردازد. بسیاری از زیبائیها در جهان هست كه بحال خود معرفت ندارند این آدمی و هنرمند است كه این زیبائیها را پیدا كرده و نشان میدهد یكی با سخن یكی با قلم یكی با قلم مو و دیگری با آهنگ و نوای موسیقی . . . . هر پدیده هنری از دو عامل عینی و ذهنی پدید میآید و هر پدیده هنری نیز باین عامل نهادی تجزیه میشود. اصل عامل عینی است و عامل ذهنی نیز نتیجه مشهودات بصری در ذهن پدید میآید. باید گفت كمال هنر چه بصورت عینی و چه ذهنی هر دو در زیبایی است و در هنر حساب سود و زیان نیست پس هنر تجلی مدركات نیرومندی است كه انسان آنها را بدست آورد. یا بازده ذهنی مشهودات به دیگران و بگفته دیگر هنرمند چنین تعریف میشود: هنر به توانی نمایش انعكاسهای جهان برونی در مغز آدمی است. هنر در گذشته برای هنر نبوده بلكه انگیزه‌های دیگر داشته اما امروز هنر برای هنر خود موقعیتی دارد. مكتبهای هنری نیز در گذشته بیشتر بر حسب مقتضیات زمان و مكان پدید آمده است. اما درباره شعر كه یكی از شقوق هنر است:


1- صورت عینی شعر ریختن اندیشه‌های هنری در قالب سخن منظو م است.    


2- صورت ذهنی شعر با اندیشه درباره مشهودات و مضمون سازی در ذهن شكل می‌گیرد. اكنون میتوانیم بگوئیم برخلاف سخن منسوب به ارسطو درباره تعریف شعر امكان دارد ماده شعر خیال نبوده و شعر از نوع اندیشه محض یا مشهودات عینی (وقوع) و تأثیرات ناشی از آن یا شعر خبری باشد. شعر با پیوند دو صورت عینی و ذهنی كه یكی از پدیده‌های هنری است تحقق می‌یابد. شعر بی هدف پدیده هنر برای هنر است و مانند موسیقی بی هدف و بی جا از اثر آن میكاهد. چه بهتر كه هنر در خدمت مردم و جامعه گماشته شود و تنها برای دل خود پدید نیامده باشد و چه بهتر كه هنر بجا بكار رود كه گفته اند «هر سخن جایی و هر نكته مكانی دارد». هنر برای هنر در شعر مانند بیشتر غزلهای حافظ و ترانه‌های خیام وبسیاری از غزلیات زیبا و دلنشین سوزنی سمرقندی و انوری ابیوردی و ظرایف عبید زاكانی و برخی شعر پرانیهای ایرج و مانند آن است كه ممكنست روزی محمل و مصداق خاصی داشته. اینگونه هنرگاه از جهت اخلاقی و اجتماعی ضعیف است اما چون هنر است نمیتوان آنها را نكوهید زیرا بگفته مولوی:


صنعت نقاش باشد آنكه او

            هم تواند زشت كردن هم نكو

یا بگفته سعدی:

بنزد طایفه ای كژ همی‌نماید نقش

            گمان برند كه نقاش او نه استاد است

ازینرو درباره هنر میتوان گفت هنر تنها نشان دادن زیبائی نیست بلكه نشان دادن عیب و زشتیها نیز چه بسا هنر باشد. گاه زور و پول از هنر بهره گیری كرده است چنانكه انگیزه پیدایش بسیاری از اثرهای هنری نیازمندی بوده است.

هنر چیست؟

فروید اتریشی هنر را زاده عقده‌های جنسی وفعالیتی در قلمرو جنسی میداند وشیللر واسپنسر هنر را از زمره بازی بشمار آورده اند و عقیده دارند هنر غریزه بازیگری آدمی را ارضاء میكند و انگیزه هنر آفرینی میشود.

مادام دوستال نویسنده فرانسوی عقیده دارد هنر آفرینی زادة تأثیر آب وهوا و محیط است.

هیپولیت تن نیز عقیده دارد آثار هنری زاده عاملها و خصوصیتهای نژادی و محیط طبیعی انسانی و نمودهای تاریخی است.

گیو انگلیسی نیز در سال 1889 كتابی بنام «هنر از نظر موازین علم الاجتماع» نگاشت كه در آن كتاب معیار احساس و ذوق زیباپرستی را در هیجانهای غریزه زندگی دانسته است. دانشمندان دیگری عقیده دارند هیجانهای درونی كه ریشه غریزی و گاه غریزه جنسی دارد موجب انفعال و تحرك نفس برای هنر آفرینی میشود و برخی انگیزه هنر آفرینی را یك ودیعت الهی دانند كه بمیراث به آدمیان رسیده است.


شارل بودلر شاعر فرانسوی عقیده دارد تحرك باطنی از حواس ظاهر و باطن و جنبش‌های نفسانی سرچشمه می‌گیرد. با آنچه گفته شد اگر عقیده داشته باشیم هر فرد شخصیت هنری خویش را از جامعه و محیط خویش می‌گیرد و نه تنها عاملهای اجتماع بلكه عاملهای طبیعی مانند آب وهوا و سرزمین در آن اثر دارد و این اثر در هنر آفرینی هنرمندان اثر بخش است. میتوان گفت معیارهای هنری را جامعه برای ارزشیابی هنری بدست میدهد. نمونه اینگونه سخنان قصیده‌های عنصری،انوری،اثیرالدین اخسیكتی،خاقانی،رشید وطواط،ظهیر فارابی وستایشگریهای ادیب صابر و كمال الدین اسمعیل،مجد همگر و قاآنی است كه از اینگونه سخن بیشتر شاعران دارند. اما هنر در خدمت مردم یك گونه هنر رهبری شده است. مانند گفته‌های فردوسی،مخزن الاسرار نظامی،مثنوی مولوی،بوستان سعدی و بیشتر گفته‌های ابن یمین،اوحدی مراغی،كمال خجند و مانند آن از اینروست كه فردوسی فرموده:
«سخن گفتن كژ نباشد هنر»

هنرمندان نیز دو گروهند یكی آنانكه هنر را پدید میآورند و هنرآفرینند. در میان شاعران: دقیقی،فردوسی،نظامی،سنائی،عراقی،حافظ،نظیری نیشابوری،محتشم و هاتف ازینگونه اند. گروهی دیگر هنر را پیدا میكنند و نشان میدهند مانند: ناصر خسرو،عطار،مولوی،سعدی،جامی،كلیم،علی اكبر صابر،غالب و اقبال لاهوری. بدیهی است این اظهار نظر درباره همه آثار شاعران نیست بلكه درباره بیشتر آثار آنان است وگرنه فردوسی و نظامی و حافظ نیز چه بسیار هنرجوئی كرده اند و ناصر خسرو و مولوی و سعدی نیز چه بسا هنر آفرینی كرده باشند ازینرو درباره گفته‌ها و سخنان آنان شایسته است یكایك بررسی شود و بگفته تن منتقد فرانسوی «عاملهای یك شاهكار ادبی مانند یك ماده شیمیائی باید در آزمایشگاه تجزیه گردد.» گاه برخی هنرمندان و شاعران در هنر آفرینی تفنن كرده اند مانند تفنن‌های سلمان ساوجی و اهلی شیرازی در صنایع شعری     و بدیع و گفته‌های سوزنی،بسحق اطعمه و شیخ بهائی و حكیم سوری در هجا و خوراكها. اما در اینجا اگر بحث ما درباره شعر است از جهت هنری با نقاشی و دیگر هنرها نیز قابل تطبیق است زیرا وقتی نقاشی مانند تیت سین یا كمال الملك از روی طبیعت كار میكنند و شبیه می‌سازند و گاه نقاشانی مانند نقاشان سبك امپرسیونیسم اندیشه و احساس خود را در اثرهای هنری دخالت میدهند و گاه این دخالت به هنر آفرینی سبكهای سوررئالیسم میرسد. عاملهای محیطی و اجتماعی كه هنرمند و شاعر در آن زیست میكند در دیدنیهای آنها و اندیشه‌های درونی و ذهنی و چگونگی هنر آفرینی آنان اثر فراوان دارد. چنانكه اروپائیها عقیده دارند ادبیات شمالی (نوردیك) مه آلود است بواسطه آنكه شمال اروپا غالباً گرفته و مه آلود است یا نقاشی مانند رنوار رنگهای روشن و زنده سبز و گلی و زرد بكار میبرد این روش چگونگی بیان احساسهای درونی و تأثیرات برونی شیوه و روشن هنری هنرمند را تعیین میكند و مجموعه این پدیده‌ها در پدید آوردن شخصیت هنری هنرمند نقاش و شاعر اثر بسزا دارد. برای شناسائی هنر هنرمند و چگونگی هنر آفرینی هر شاعر هنرمند باید اثر او مورد تجزیه و بررسی قرار گیرد. برای شناسائی هنر و زیبائی در هر جامعه موازین و معیارهایی است. چنانكه هنر و زیبائی بدیده یك ایرانی و یك هندی ویا یك فرنگی و یك سرخ پوست فرق دارد ازینرو گفتگو درباره هنر آفرینی جنبه فلسفی و اجتماعی دارد،و با آنكه هنر یك پدیده جهانی است بیشتر یك پدیده قومی نیز هست. اكنون با این مقدمه شعر و نقاشی و موسیقی هر یك یكی از رشته‌های هنر است و شعر و نقاشی و موسیقی در هر جامعه مانند هنر در آن جامعه میزان و سنجش خاص دارد. چنانكه جامعه ایرانی و مردم فارسی زبان خود برای شعر معیارهایی دارند كه آن معیارها زاده ذوق هنری آن مردم است و در سنجش هنری خود بهترین ملاك سنجش است و هرگز نمیتوان آن معیارها را از دید جهانی نادیده گرفت.

زیبائی و هنر
چنین به نظر میرسد كه برترین هدف هنر زیبایی است و زیبائی ظاهر نماینده خوبی درونی. آدمی چنان می‌پندارد كه اگر بدنبال این زیبائی‌ها برود به خوبیها خواهد رسید شكی نیست كه زیبائی مرحله ایست از خوبی و میتوان گفت كمال هر چیز در زیبائی آن نیز هست اما از نظر دیگر میتوان گفت زیبائی بر دو گونه است: یكی آنكه با خوبی همراه است و آن كمال زیبایی و هنر است و دیگری آنكه با خوبی همراه نباشد. ارنست رنان منتقد فرانسوی میگوید: «زیبائی به همان اندازه حقیقت و نیكی دارای اهمیت و ارزش است.» از اینرو زیبایی خود برای هنر هدفی است والا. زیبایی را باید درك كرد و شعر و نقاشی و موسیقی را از نظر زیبائی و هنر شناخت. كشش همه هنرها از شعر و نقاشی،رقص و موسیقی،پیكر تراشی و ساختمان همه سو زیباپرستی است. و در ادبیات كمال هر چیز نموده میشود چه زشت و چه زیبا و این كمال خود از زیبائی و خوبی برخوردار است افلاطون از قول سقراط میگوید: «شاعران تنها بهنر شعر نمیگویند بلكه ترانه سرایی آنها از الهام و شیفتگی نیز هست و این روحیه هرجا پدید آید بیسوادان نیز خواهند توانست بگفتن شعرهای زیبا بپردازند.» ما میدانیم زیباپرستی به بیسوادی و با سوادی نیست و شعر كه یكی از رشته‌های هنر است زاده حس زیباپرستی و هنرجوئی است. نقاش و عكاس آن اندازه توانایی ندارند كه شاعر،شاعر میتواند زیبائی‌های طبیعت (برونی» وزیبائیهای درونی را پیدا و نشان دهد یا پدید آورد و هنر آفرینی كند. دیگران چنین جهان پهناوری در احتیار ندارند. كمال شعر در زیبائی آنست. هدف هنری شعر نیز در زیبائی شعر است ازینرو در شناسائی شعر و نقاشی و موسیقی هرگز نباید معیارهای اخلاقی و سودجوئی و راستی و حقیقت را بكار برد زیرا زشتی و زیبائی با خوبی و بدی و سودجوئی یا حقیقت طلبی راه جداگانه دارند و ناچارم برای هر یك ازینان مثالی بیاورم:

شعر و اخلاق: چنانكه گفته شد هدف اصلی شعر زیبائی است نه اخلاق همین گفتگو وقتی در میان شاعران فرانسوی و منتقدان شعر در گرفت. درباره شعر لافونتن باین سخن معروف رسیدند كه «لافونتن یك هنرمند است نه یك مربی اخلاق» ازینرو هنر او و هنر آفرینی و زیبایی سخن وی شایسته ستایش است نه اینكه آیا گفته او با اخلاق سازگارست یا نه.

هنر و حقیقت
برخی گمان دارند هدف هنر حقیقت جوئی است این عقیده درست نیست زیرا بطور نمونه شعر هنر است و هدف هنر زیبائی است و كمال شعر نیز در زیبائی آن است «زیبائی لفظ و معنی و وزن». در نقاشی نیز هدف تنها نشان دادن طبیعت و واقعیت نیست آنجا نیز هدف هنر و زیبائی است. در زمان جاهلیت دویم عرب توجهی بوده است كه شعر راست و درست باشد و صداقت را یكی از صفات ممیزه شعر جاهلی دانسته اند. گویند شاعران آنزمان نیز چنین عقیده داشتند چنانكه زهیر گوید:   

و اِنٍّ اشعْر بیت‘’ اَنت قائٍله

بیت یقال اِذا اَنشدتهْم صَدقا

ازینرو شاعران جاهلی عرب پیرامون مبالغه و اغراق نمی‌گشتند اما این عقیده در شعر نادرست است زیرا گرچه نظامی زیر تأثیر این عقاید بفرزند خویش گفته است:

در شعر مپیچ و در فن او

            چون اكذب اوست احسن او

اما این حسن شعر است و راه شعر با حقیقت و راستی جداست. چنانكه حدیثی نقل شده است كه قال رسول الله: فَحسنه حسن و قبیحه قبیح. ولی چه بسا كه از لحاظ هنری دروغترین شعر بهترین آن باشد.»

ازاینرو راه صدق و حقیقت جوئی راه دیگریست و این راه هنر و شعر و نقاشی نیست چنانكه نظامی گفته:

اگر راست خواهی سخنهای راست

نشاید در آرایش نظم خواست

از اینروست كه انوری گفته است:

راه معنی رو كه در معنی این جنس علوم

            ره بدشواری توان برد از طریق شاعری

آگاهی من از شعر موجب شد كه در بحث هنری بیشتر مورد مثال ما شعر باشد و گاه به نقاشی اشاره ای شود ولی آنچه هنر را در برمیگیرد از لحاظ گفتگوی ما در هنر و زیبائی شامل میشود و میتوان از این نظر در هر یك از رشته‌های هنری بحثی جداگانه داشت. 

جملات بزرگان در باره هنر



جایگاه هنرمند، موضعی فروتنانه است . زیرا اساسا او یک وسیله است .


(( پیه موندریان ))


هدف هنر ، ایجاد عصاره یی بی جان و روشنفکر مآبانه نیست . هنر ، حیاتی شدت یافته است : حیاتی درخشنده و تابناک .


(( آلن آریاس میسن ))


هر کودکی هنرمند است . مساله این است که چگونه پس از این که بزرگ شد ، هنرمند باقی بماند .

(( پابلو پیکاسو ))

درونتان هنرمندی است که از بی خبرید . اگر باخبرید ـ اگر از روز ازل آن را شناخته اید ـ بی درنگ آری بگویید .

(( مولانا جلال الدین رومی ))

معتقدم اگر هنرمندان را به حال خود می گذاشتند تا خودشان برچسب خویش را برگزینند ، چیزی رت برنمی گزیدند 


(( بن شان ))


برای نوشتن آهنگهایم همان اندازه نیرو مصرف کردم که برای باز و بسته کردن چشمانم .


(( دوک الینگتون ))

آنجا که طبیعت توقف می کند هنر آغاز می شود.((ویل دورانت))

تمام هنرها برادر یکدیگرند هر یک از هنرها بر هنرهای دیگر روشنایی می افکند.((ولتر))

هنر کلید فهم زندگی است.((اسکار وایلد))

شکل بخشیدن به احساسات لطیف را هنر می گویند.((فردریک شوپن))

دانشمندان ، علما و بزر گان هر کدام نر دبانی برای ترقی دارند لیکن شاعران و هنر مندان این راه را پروازکنان می پیمایند.((ویکتور هوگو))

انتظار نداشته باش همه هنر تو را درک کنند، قدر هنر را فقط هنر شناس می داند.((ژول ورن)



هنر گامي است که از طبيعت به سوي لايتناها برداشته مي شود. .. جبران خليل جبران ..



هنر زماني آغاز شد که انسان خورشيد را يا سرود حق شناسي ستود. .. جبران خليل جبران ..



هنر گامي است از شناخته ها به سوي ناشناخته ها .. جبران خليل جبران ..


 


زنده گي بدون موسيقي، اشتباه است. (نيچه)

هنر مند باید هنر را آشکار و خود را پنهان بدارد.(اسار وایلد)

اگر چیزی در نظر من زیبا نباشد اولین سوالی که از خود می کنم این است که چرا فکر می کنم زیبا نیست و به زودی می فهمم که هیچ دلیلی برای آن ندارم.(جان کیج)

هنر اصلی آن است که ذاتی باشد ، هنر اکتسابی عادت است.(آنتوان چخوف)



تولستوی: هنر سرایت دادن و اشاعه احساس است. هنرمند از طریق هنر خود مخاطبان را به احساسی مبتلا می‌کند که خود تجربه کرده است.



—هربرت رید: ساده‌ترین و معمولی‌ترین تعریف هنر این است که بگوییم هنر کوششی است برای آفرینش صور لذت‌بخش



—فیلیس شاله: هنر عبارت است از کوشش برای ایجاد یک عالم ایده‌آل, یک عالم صور و عواطف بی‌آلایش در کنار عالم واقعی.



—افلاطون: اثر هنری, نسخه‌ای مادون از تصویر مادون یک حقیقت مثالی است. صندلی ساخته دست نجار, تصویری مادون از صورت مثالی صندلی خلق شده توسط خداوند است و نقاشی صندلی تصویری مادون از صندلی نجار است و به همین جهت اثر هنری چیزی بی ارزش است


هنر عصاره زندگي است .. پل وانري..



هنر خوراک روان و هنرمند آفریننده آن است . بارگاه هنر با هیچ جایگاهی درخور ارزیابی نیست .. ارد بزرگ..



«هنر» دروغی است که چشمانمان را به روی حقیقت باز می کند .. پیکاسو..



هر کودکی یک هنرمند است ،مساله مهم "هنرمند ماندن" است .. پیکاسو..


شناور بودن خرد آدم در جهان احساس ، به او ميدان بروز و رشد هنر را داده است _ ارد بزرگ


تکامل باید هدف اولیه همه هنر مندان حقیقی باشد.((لودویک بتهوون))

انسان باید در طول زندگی هر روز کمی موسیقی گوش دهد، کمی شعر بخواند و روزی یک تصویر زیبا ببیند تا علایق دنیوی نتواند حس زیبا شناسی را،که خداوند در روح او قرار داده است را نابود کند. ((گوته))

شعر پرده زیبایی پنهان در این دنیا را کنار می زند و پیرامون ما به گونه ای نمایان می کند که گویی تا به حال نا شناخته بوده است. ((پرسی بیس شلی))

آنگاه که هنر خوار می گردد جادو ارجمند می شود . فردوسی ( حرف عجیبی بود!!! )

خدايا هنر چقدر بلند و عمر چه اندازه كوتاه است. گوته